<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>                          مسیحای دل زینب</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Mar 2009 13:41:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>حسينيه دل </title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از روزى كه در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جارى ساخته‏اند،از شبى كه در پياله دلمان شربت گواراى ولايت ريخته‏اند،دلمان يك حسينيه پر شور است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در حسينيه دلمان، مرغهاى محبت‏سينه مى‏زنند و اشكهاى يتيم در خرابه چشم، بى‏قرارى مى‏كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سينه ما تكيه‏اى قديمى است، سياهپوش با كتيبه‏هاى درد و داغ، كه درب آن با كليد «يا حسين‏» باز مى‏شود و زمين آن با اشك و مژگان، آب و جارو مى‏شود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ما دلهاى شكسته خود را وقف اباعبدالله (ع) كرده‏ايم و اشك خود را نذر كربلا، و اين «وقفنامه‏» به امضاى حسين (ع) رسيده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;                   &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/2cgh7w3.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صبحها وقتى سفره عزا گشوده مى‏شود، دل روحمان گرسنه عاطفه و تشنه عشق مى‏شود. ابتدا چند مشت «آب بيدارى‏» به صورت جان مى‏زنيم تا «خواب غفلت‏» را بشكنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;زيارتنامه را كه مى‏بينيم، چشممان آب مى‏افتد و «السلام عليك‏» را كه مى‏شنويم، بوى خوش كربلا به مشام ما مى‏رسد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توده‏هاى بغض، در گلويمان متراكم مى‏گردد و هواى دلمان ابرى مى‏شود و آسمان ديدگانمان بارانى! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سر سفره ذكر مصيبت، قندان دهانمان را پر از حبه قندهاى «يا حسين‏» مى‏كنيم و نمكدان چشممان دانه دانه اشك بر صورتمان مى‏پاشد، به دهان كه مى‏رسد، قند و نمك در كاممان مى‏آميزد و اين محلول شور و شيرين با درمان عشق ماست و ما نمك‏گير سفره حسين مى‏شويم و اين است كه تا آخر عمر، دست و دل از حسين (ع) بر نمى‏داريم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آنگاه، جرعه جرعه زيارت عاشورا مى‏نوشيم و سر سفره توسل، ولايت را لقمه لقمه در دهان كودكانمان مى‏گذاريم. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در اين خشكسالى دل و قحطى عشق، نم‏نم باران اشك، غنيمتى است! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خدايا!... ما را به چشمه كربلا تشنه‏تر كن!  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Mar 2009 13:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه‏اى از قرن عاشورا </title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;                           &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/n2g0ie.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خورشيد گريخت... اندام زرينش را در وراى افقى خونرنگ فروبرد; و ماه با ديدگانى فرو افتاده در كاسه‏اى از سرشك خون، سربرآورد... گردباد قبايل همچنان بر پيكر خيمه‏ها مى‏وزيد، در آن‏آتش بر مى‏افروزد، زبانه‏هاى آتش هم چون دهانهايى گرسنه كه به‏مرز جنون رسيده است كام مى‏گشايد، و همه چيز را مى‏بلعد. گرگ‏هازوزه مى‏كشند... بناگاه برگانى كوچك و هراسان را فرو مى‏گيرند... شياطين با ملائكه درگير مى‏شوند. و پژواك فريادهايى طنين‏مى‏افكند: &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«هيچ كدامشان را وانگذاريد، نه كوچك و نه بزرگ.» &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گرگ‏ها در كام خيمه‏اى فرو مى‏روند، در آن جوانى بيمار است; نمى‏تواند برخيزد.. «ابرص‏» شمشير از نيام بر كشيد. همچنان‏تشنه خون است. مردى از قبايل ناباورانه: &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Feb 2009 13:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یا لیتنا کنا معک</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/333iqlh.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot; align=justify&gt;شب بر زمین و زمان سایه انداخته است و تیرگی لحظه به لحظه غلیظتر و متراکم تر می شود. ماه چند شبه، در گیرودار با ابرهای سیاهی است که هر لحظه او را سخت تر احاطه می کنند و خراش بر چهره اش ‍ می اندازند.&lt;BR&gt;خیمه های کوچک و محزون چون کودکان غریب و خسته دست در گردن هم برده و هم را در آغوش گرفته اند؛ کندوهایی که آوای شیرین قرآن از آنها متصاعد می شود.&lt;BR&gt;نافع بن هلال دلش در خیمه تن بی تابی می کند؛ مبادا دشمن نامرد بر محمل تاریکی بنشیند و به خیام حرم یورش آورد، مبادا در خیال خائن دشمن، محاصره و هجومی ناگهانی شکل بگیرد. مبادا که من اینجا نشسته باشم...&lt;BR&gt;از جا بر می خیزد، شمشیر را بر کمر محکم می کند،از خیمه بیرون می زند و با چشمهای مضطرب و مراقبش دشت را می کاود. این سایه ای است انگار در اطراف خیام حرم. دست را بر قبضه شمشیر محکم می کند و محتاط و مراقب به سوی سایه پیش می خزد. نزدیک و نزدیک تر می شود.&lt;BR&gt;سایه از صدای نرم چکمه ها بر خاک، آرام روی برمی گراند؛ ای و ای، نه، این سایه نیست، نور محض است، نور مطلق است. امام است ! امام در اینجا چه می کند؟! در این نیمه شب هول برانگیز امام به چه کار از خیمه در آمده است ؟! در این شبی که باید بر بستر آرامش قبل از طوفان، لختی بیاساید، چرا رخت آسایش از تن کنده است و پابه بیابان سپرده است ؟!&lt;BR&gt;سؤ ال گفته یا نگفته نافع را امام به نرمی پاسخ می دهد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;آمده بودم که فراز و نشیب های این اطراف را بنگرم و برای حرم در هجوم و حمله دشمن، ماءمنی بیندیشم. تو چطور؟ تو را چه نیتی از بستر خیزانده است و از خیمه در آورده است ؟&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;نافع دست بر قلب می گذارد، انگار می خواهد اضطراب و نگرانی خود را بپوشاند. کلامی که راهش را در گلو باز می کند نمی داند که پاسخ امام هست یا نه، اما نگفتنش را هم نمی تواند:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#339900&gt;من نگران شمایم ای امام، چشمم فدایتان ! شما و این شب و تنهایی و دشمن و خباثت و سفاکی، مبادا...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 12:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابدیت</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG height=560 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/i5r5w2.jpg&quot; width=514 align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=NewsBody align=justify&gt;خدايا! اين كيست؟ اين ايستاده بر كرانه ابديت؛ اين روح شكوهمند آرام؛ اين شب‌ستيز سراپا نور؛ اين آينه صاف خدايي؛ اين نشسته بر شط خون؛ اين غريب؛ اين تنها امام؟ &lt;/DIV&gt;
&lt;P class=NewsBody align=justify&gt; او كيست كه با طلوع ماه محرمِ هر سال، دل‌ها به غروب غم او مي‌نشيند، و اين نه از ديروز و امروز و نه من و تو را به چنين پيچ و تاب مي‌كشد كه سال‌ها و قرن‌هاست كه قصه غصه فرزندان آدم است. اين ماجراي بهت آور، عزاي ناميراي &lt;A href=&quot;http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=30229&quot;&gt;حسين(ع)&lt;/A&gt; است. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 12:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خون حسين(ع) و پيام زينب(س)</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مرگ جوينده‏اى است‏شتابان، هر كه «بماند» به او مى‏رسد و هر كه «بگريزد» ناتوانش نتواند ساخت، شرافتمندترين مرگ كشته شدن است. (1) على(ع) &lt;BR&gt;من امشب را به عزايى دوباره مى‏نشينيم، و دامن را به اين شط خون مى‏شويم، امروز نيز خود را به ديروز برمى‏گردانم، هر چند هر روزمان ديروزى در خود دارد. &lt;BR&gt;دست تو را مى‏گيرم و به طواف كعبه‏اى مى‏خوانم كه خونين مردى طوافش را ناتمام گذاشت و از آنجا نهيبى بلند بر خلوت آرام خيالت مى‏زنم تا بدانى چه شد و چگونه و چرا! &lt;BR&gt;و اين راه را از طواف نيمه تمام حسين(ع) تا دروازه‏هاى كوفه، و پيمانهاى شكسته و قلبهاى همراه و شمشيرهايى كه به مصلحتها و اجبارهاى اجتماعى عليه حسين(ع) آخته شد ادامه مى‏دهم. &lt;BR&gt;من ديگر يقه قابيل را نمى‏چسبم، من ديگر همه چيز را به او بر نمى‏گردانم من آنجا كه قابيل، خون هابيل را مى‏ريزد اينگونه به ماتم نمى‏نشينم، او «ديگرى‏» بود، او هابيل را نمى‏شناخت، او به آنچه هابيل اعتقاد داشت دل نسپرده بود و به زبان نياورده بود، او «آشنايى‏» «بيگانه‏» بود، يا بهتر بگويم «برادرى‏» «بيگانه‏»! &lt;BR&gt;قابيل «تظاهر» نكرد، قابيل هابيل را نپذيرفت، قابيل دامن به خون برادرى شست كه «بيگانه‏»اش بود، و منى كه بر قتلگاه هابيل گذر كردم بر مرگ ايده‏آلها گريستم، اما ديگر جور قابيل را خارج از انتظار ندانستم. &lt;BR&gt;و از آن هنگام در اين كوير كور پيكر ناتوان و فرتوت آمال خود را به هزاران راه كشاندم تا شايد آن ايده و ايده‏آل را جايى بيابم. من آن تجلى را در جسمى نمى‏خواستم و به مرز و ديار و قومى محدودش نكرده بودم، همه جا را گشتم و از آن روز قابيلى، هر جا و هر زمان كه سر زدم خون هابيلى را ريخته ديدم. &lt;BR&gt;«من اينجا ديگر اسم هابيل را مظهر خون و قيام و مظلوميت مى‏دانم‏»&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 08:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیامد شهادت حضرت امام حسین (ع )  </title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;  &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;فرزند پیامبر خدا (ص ) را کشتند و او را مثله کردند و خانواده پیغمبر را به اسیری گرفتند و در هر شهر و دیار اسلامی می گرداندند، و همه اینها را مسلمانان شنیدند و دویدند.&lt;BR&gt;همه این رویدادها در بین کربلا و کوفه و شام و به مدتی کمتر از دو ماه از خروج امام حسین (ع ) در روز هشتم ذی حجه از مکه به وقوع پیوسته است. &lt;BR&gt;حاجیان به هنگام بازگشتشان از مناسک حج، خبر خروج امام حسین (ع ) را علیه خلیفه مسلمانان تا دورترین سرزمین و آبادی کشور اسلامی رسانیدند و کسی نماند که از آن آگاه نشود.&lt;BR&gt;این طبیعی بود که هر مسلمانی پیجوی اخبار آن حضرت بوده آن را دنبال می کند.&lt;BR&gt;در نتیجه، آن اخبار ناگوار تاثر برانگیز را یکی بعد از دیگری دریافت می کرد، اخباری که از شنیدن آن همه فجایع دل هر مؤ منی می شکست و به غم و اندوه می نشانید.&lt;BR&gt;این اخبار برای هر مسلمانی سخت دردآور بود و مصیبتی عظیم به حساب می آمد. آنچنان عظیم و هولناک که خروش اعتراض حتی از خانه یزید برخاست، و اهل مجلس و مسجد او را نیز در بر گرفت، و به هر کجا و به هر کس که خبر این جنایت هولناک می رسید، زبان به بدگویی و لعن و نفرین او گشود.&lt;BR&gt;بر اثر چنین فاجعه ای مسلمانان به دو دسته تقسیم شدند.&lt;BR&gt;بخشی از ایشان به زیر پرچم خلافت گرد آمدند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Jun 2008 08:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> قسمتی از وصیتنامه امام حسین (ع ) </title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A name=link28&gt;&lt;FONT color=#f0003c&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT color=#336600&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;BR&gt;هذا، ما اءوصی به الحسین بن علی بن اءبی طالب الی اءخیه محمد المعروف بابن الحنفیه .&lt;BR&gt;ان الحسین یشهد اءن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و اءن محمدا عبده و رسوله، جاء بالح من عند الحق. و اءن الجنه و النار حق، و اءن الساعة آتیته لا ریب فیها و اءن الله یبعث من فی القبور.&lt;BR&gt;و انی لم اءخرج اءشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و انما خرجت لطلب الاصلاح فی اءمة جدی (ص ).&lt;BR&gt;اءرید اءن آمر بالمعروف و اءنهی عن المنکر، و اءسیره بسیرة جدی و اءبی علی بن اءبی طالب. &lt;BR&gt;فمن قبلنی بقبول الحق، فالله اءولی بالحق، و من رد علی هذا، اءصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم بالحق، و هو خیر الحاکمین. &lt;BR&gt;و هذه وصیتی یا اءخی الیک. و ما توفیقی الا بالله، علیه توکلت و الیه اءنیب &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;یعنی این وصیتی است از حسین فرزند علی بن ابی طالب به برادرش محمد معروف به ابن الحنفیه. حسین گواهی می دهد که خدایی جز الله نیست، او یکتا و بی شریک است. و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست که براستی از جانب خداوند آمده است. و اینکه بهشت و دوزخ حق است و روز قیامت بی هیچ تردیدی آمدنی است، و خداوند در آن روز همه مردگان را از گور برمی انگیزاند.&lt;BR&gt;من به قصد خوشگذرانی و راحت طلبی و یا فتنه انگیزی و ستمگری از مدینه بیرون نشده ام ، بلکه تنها علت بیرون شدنم برای اصلاح وضع امت جدم می باشد.&lt;BR&gt;من در این حرکت می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، و قدم در راه جد، و پدرم علی بن اءبی طالب بگذارم، و روش ایشان را در پیش بگیرم. پس هر کس که این هدف حق مرا می بپذیرد، خدای را که بر حق است اجابت کرده و به خیر و سعادت رسیده، و آن کس که این پیشنهاد مرا نپذیرد، تا آنگاه که خداوند براستی بین مردم به داوری بنشیند، شکیبا خواهم بود، که او بهترین داوران است. برادرم ! این وصیت و سفارش من به توست . و توفیق من در این راه جز به خدا، بستگی ندارد.&lt;BR&gt;بر او توکل کرده و به او روی می آورم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 08:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عاشورا</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff&gt;                                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/eqxixg.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وقتی از زینب خواستند؛ عاشورا و کربلا را تعریف کند. گفت:&quot; جز زیبایی ندیدم.&quot;&lt;BR&gt;چگونه می توان این سخن زینب علیها سلام را تبیین کرد؟ تاریخ سرشار از قساوت و ادم کشی ست. اما در کربلا اتفاق دیگری افتاد. پنجاه سال پس از رحلت پیامبر اسلام؛ مسلمانان پسر او را کشتند و خاندانش را به اسارت بردند. این اتفاق در تاریخ همان یک بار پدید آمده است. شاید هیچ چراغی و هیچ آفتابی نمی توانست ؛ مثل خون امام حسین و یاران او، آن همه تاریکی و تزویر و قساوت را آشکار کند. به تعبیر اقبال لاهوری:&lt;BR&gt;خون تو تفسیر این اسرار کرد&lt;BR&gt;ملت خوابیده را بیدار کرد&lt;BR&gt;مسلمانان در زیر سایه ستم و سرکوب معاویه و یزید خوابزده و بی هویت شده بودند. قدرت ملاک اصلی همه ارزش ها بود. یزید به صراحت سرود: &quot;نه خبری آمده است و نه وحی از آسمان نازل شده است.&quot;&lt;BR&gt;کربلا برای او ساحت کینه جویی از خاندان پیامبر بود. باز هم سروده بود:&lt;BR&gt;&quot; و لقد قضیت من الغریم دیونی&quot; من حسابم را تسویه کردم. حساب جنگ بدر. کشته شدن اقوام یزید.&lt;BR&gt;زیبایی عاشورا زیبایی شهادت است. شهادت یعنی تماشای خداوند!&lt;BR&gt;امام حسین علیه السلام در زیارت عرفه خود خدا را با کلمه تماشا کرده است. عاشورا تماشای خداوند با دل و دیده بود. کدام زیبایی، زیبا تر از تماشای خدا، از قله عاشورا؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff&gt;                                                                                                      سیدعطاءالله مهاجرانی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 May 2008 09:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این وبلاگ منتقل شده از وبلاگ بوی سیب</title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description> این وبلاگ منتقل شده از وبلاگ &lt;A href=&quot;http://www.boyeseeb.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;بوی سیب&lt;/A&gt; می باشد.&lt;A href=&quot;http://www.boyeseeb.blogfa.com/&quot; target=_Self&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 May 2008 12:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تربت كربلا  </title>
<link>http://masihha.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;TABLE class=contentpaneopen&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=contentheading width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=buttonheading align=right width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A title=چاپ onclick=&quot;window.open(&apos;http://www.imamhossein.net/index2.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=404&amp;pop=1&amp;page=0&amp;Itemid=49&apos;,&apos;win2&apos;,&apos;status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://www.imamhossein.net/index2.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=404&amp;pop=1&amp;page=0&amp;Itemid=49&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD class=buttonheading align=right width=&quot;100%&quot;&gt;&lt;A title=&quot;ارسال به دوست&quot; onclick=&quot;window.open(&apos;http://www.imamhossein.net/index2.php?option=com_content&amp;task=emailform&amp;id=404&amp;itemid=49&apos;,&apos;win2&apos;,&apos;status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,directories=no,location=no&apos;); return false;&quot; href=&quot;http://www.imamhossein.net/index2.php?option=com_content&amp;task=emailform&amp;id=404&amp;itemid=49&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;TABLE class=contentpaneopen&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top align=left width=&quot;70%&quot; colSpan=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN class=small&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/holoo/001.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/SPAN&gt;                     &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top colSpan=2&gt;
&lt;P class=text1 align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff size=2&gt;در زمان حضرت صادق عليه السلام زن زانيه اى بود كه هر وقتى بچه اى از طريق نا مشروع مى زائيد به تنور مى انداخت . و آنها را مى سوزاند، تا اين كه اجلش رسيد و مرد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;اقربا و خويشان او زن را غسل و كفن كردند و نماز برايش خواندند و به خاكش سپردند، ولى يك وقت متوجّه شدند زمين جنازه اين زن بد كاره را قبول نمى كند و به بيرون انداخت ، آن عده كه در جريان دفن اين زن بد كاره شركت داشتند احساس كردند شايد اشكال از زمين و خاك باشد جنازه را در جاى ديگرى دفن كردند، دوباره صحنه قبل تكرار شد، يعنى زمين جسد را نپذيرفت و اين عمل تا سه مرتبه تكرار شد.&lt;BR&gt;مادرش متعجب شد آمد محضر مقدّس آقا امام صادق عليه السلام و گفت : اى فرزند پيامبر به فريادم برس ...&lt;BR&gt;و جريان را براى حضرت بازگو كرد و متمسك و ملتجى به حضرت گرديد، وجود مقدّس آقا امام صادق عليه السلام وقتى جريان را از زبان مادرش ‍ شنيد متوجّه شد كار آن زن زنا و سوزاندن بچه هاى حرام زاده بود، فرمود:&lt;BR&gt;هيچ مخلوقى حقّ ندارد مخلوق ديگر را بسوزاند، و سوزاندن به آتش فقط به دست خالق است .&lt;BR&gt;مادر آن زن بد كاره به امام عرض كرد: حالا چه كنم . حضرت فرمود: مقدارى از تربت جدّم سيدالشهداء ابى عبداللّه الحسين عليه السلام را همراه جنازه اش در قبر بگذاريد زيرا تربت جدّم حسين عليه السلام مشكل گشاى همه امور است مادر زن زانيه مقدارى تربت كربلا تهيه نمود و همراه جنازه گذاشت ، و ديگر تكرار نشد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كشكول النور ج 2 ص 18&lt;BR&gt;داستانهايى از زمين كربلا&lt;BR&gt;ر - يوسفى&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN class=article_seperator&gt; &lt;/SPAN&gt; &lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Apr 2008 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=masihha&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>masihha</dc:creator>
<guid>http://masihha.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
