تبليغاتX
مسیحای دل زینب - لحظه‏اى از قرن عاشورا
Image and video hosting by TinyPic
37 

                          

خورشيد گريخت... اندام زرينش را در وراى افقى خونرنگ فروبرد; و ماه با ديدگانى فرو افتاده در كاسه‏اى از سرشك خون، سربرآورد... گردباد قبايل همچنان بر پيكر خيمه‏ها مى‏وزيد، در آن‏آتش بر مى‏افروزد، زبانه‏هاى آتش هم چون دهانهايى گرسنه كه به‏مرز جنون رسيده است كام مى‏گشايد، و همه چيز را مى‏بلعد. گرگ‏هازوزه مى‏كشند... بناگاه برگانى كوچك و هراسان را فرو مى‏گيرند... شياطين با ملائكه درگير مى‏شوند. و پژواك فريادهايى طنين‏مى‏افكند:

«هيچ كدامشان را وانگذاريد، نه كوچك و نه بزرگ.»

گرگ‏ها در كام خيمه‏اى فرو مى‏روند، در آن جوانى بيمار است; نمى‏تواند برخيزد.. «ابرص‏» شمشير از نيام بر كشيد. همچنان‏تشنه خون است. مردى از قبايل ناباورانه:

«چرا كودكان را مى‏كشى؟! او كه كودكى بيمار بيش نيست.»

ابن زياد دستور قتل اولاد حسين عليهم السلام را داده است.

و زينب، با شجاعت پدر بر مى‏خروشد: «بدون من كشته نخواهدشد.»

نواگرى آواز تقسيم غنائم را سرداد; آتش تراع برسرها در قبايل‏فرو گرفت، براى تقرب به ابن زياد، فرمانرواى آن شهر بى‏وفا.

سرهاى بريده شده را بر نيزه‏ها برافراشتند. كاروانى ازهيكلمنران كه سرفرزندزاده واپسين پيامبران پيشاپيش آن‏ها ره‏مى‏سپرد... ابرص آن را حمل مى‏كند.

هفتاد سر يا بيشتر كه جز بر آستان درگاه ربوبى پيشانى‏نسودند... اينك بر فراز نيزه‏ها مى‏درخشند... و پيشاهنگ همه‏سرواپسين فرزندزادگان است.

جوان بيمار خود را براى مرگ آماده مى‏كند; آهناله عمه‏اش زينب‏ديوارهاى زمان را مى‏شكافد.

«چه شده كه مى‏بينم خودت را براى مرگ آماده مى‏سازى؟ اى‏يادگار جدم و پدرم و برادرم. والله كه اين عهد از خداوند برجدتو و پدرت استوار گشته است. در حقيقت الله تعالى از مردمانى كه‏فرعون‏هاى زمين آنان را نمى‏شناسند و حال آن كه آن‏ها در ميان اهل‏آسمان‏ها شناخته شده و معروفند، پيمان گرفته است تا آن‏ها اين‏اعضاى ازهم گسسته و بدن‏هاى شرحه شرحه را فراهم آرند و آنگاه‏پنهانشان سازند، و نيز در اين برهوت پرچمى براى قبر پدرت نصب‏كنند كه اثرش نپوسد و نشان آن بر گذشت‏شب و روز پاك نگردد; وهرچه پيشاهنگان كفر و رهروان تباهى بر محو آن تلاش ورزند جز برعلو آن افزوده نگردد.»

منظر خون، پاره پيكرهاى پراكنده بر زمين، شمشيرهاى شكسته وتيرهاى كاشته و رشن‏ها... همه از راز معركه‏اى خوفناك سخن‏مى‏گويند: آفريده مردانى كه شرنگ خشمشان را بر كام مرگ‏فرويخته‏اند و از قلش چشمه حيات وريانده و نقاب از راز جاودانگى‏برافكنده‏اند.

بانويى كه غبار خستگى پنجاه ساله بر سيمايش نشسته بود، جانب‏پيكرى خراميد كه آن را مى‏شناخت، پيكرى كه نوباوگى‏اش رامى‏پاييد، بالندگى‏اش را مى‏نگريست و اينك پاره‏هاى تنى در زع‏سمكوبه‏هاى اسبانى جنون. زينب بر مشهد واپسين يادگار نبوت دوزانو نشست; بدنى شرحه شرحه، آرام و خاموش. آن روح سترگى كه‏قبايل بيداد را ذليل ساخت، از اين كالبد سفر كرده است. زينب(س)دستانش را زير پيكر برادر برد; چشمانش را به آسمان برافراشت... به سوى خدا... و با چشمانى اشكبار زمزمه مى‏كرد:

«اين قربانى را از ما بپذير... اى الله من.»

«سكينه‏» خودش را بر اندام سترگ پدرش اندخت، او را در آغوش‏گرفت، از خود بى‏خود شد و در خلسه‏اى ژرف فرو رفت. به آوايى گوش‏مى‏سپرد كه از ژرفناى شن‏ها بيرون مى‏تراويد... پچاپچى آسمانى وشگفت; شبيه صداى پدر به سفر رفته‏اش:

«شيعه من هرگاه آبى‏گوارا نوشيديد مرا ياد كنيد يا اگر برغريبى يا شهيدى سوگى شنيديد بر من ندبه و زارى كنيد.»

قبايل خوارى و ذلت‏خود را جمع كرد... و اينك تنگ ابدى قبايل‏مى‏خواهد به كوفه بازگردد. و «سكينه‏» همچنان برسينه در خون‏نشسته سرنهاده و از آن جدا نمى‏شود. باديه خويان قبايل هجوم‏آوردند; خشمناك «سيكنه‏» رامى كشيدند و مى‏كوشيدند با نيزه ازخروشش بكاهند تا بر ناقه‏اش جاى گيرد.

بيست‏بانوى عزادار، جوانى بيمار، و نوباوگانى يتيم و هراسان; همين تمام آن غنيمتى بود كه قبايل در طولانى‏ترين روز تاريخ‏برگرفتند. ولى سرها را: سواران از پى مژدگانى «ارقط‏» ،ستمران شهر مشهور نيرنگ و خيانت، بر يكديگر سبقت مى‏جويند.

قبايل از كرانه‏هاى فرات گذشت. تنها رهايش كرد تا جون اژدرى‏شرگشته در صحرا همچنان به خود در پيچيد.

كجاوه‏هاى اسران نيز آنجا را ترك نمود و با چشمانى اندوهباربه پيكرهاى فروخفته در جاى جاى شن‏ها، چون ستارگانى خفته برپهناى آسمان مى‏نگريست... تا آنجا كه از ديده نهان شدند، وسكوتى خوفناك بال گسترد; سكوتى در آميخته با ناله‏هايى آرام ازژرفاى آن زمين; زمين آغشته با ارغوان زندگى.

سيد مجيد حسن زاده طباطبايى

مطلب فوق را چگونه ارزيابي مي کنيد؟(نظرات)
ارسال شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387  توسط م.د 

  37 
                             کــــتابـــــخانه                   
                        
    
 
يشواى شهيدان                                                              حبيب بن مظاهر

قصه كربلا                                                                        فرهنگ عاشورا

امام حسين و عاشورا از ديدگاه اهل سنت                         عبرت هاى عاشورا  

نامه ها و ملاقات هاى امام                                                جام عبرت

حماسه حسينى(1-3)                                                      زندگانى حضرت ابوالفضل   

بانوى كربلا                                                                        مسلم بن عقيل    

پاسخ به شبهات عزادارى                                                  لیست کامل کتاب های عاشورایی...
                         مسیحای دل زینب 

در راستای ترویج فرهنگ ناب محمدی و مذهب تشیع کپی برداری از مطالب وبلاگ باذکر منبع آزاد میباشد .